سلام، سلامي گرم به گرمي بوي بهار
امتحانات تمام شد و دوباره پس از يك غيبت طولاني برگشتم تا با هم باشيم و از قرآن بگويم.
بگذاريد خلاصه اي از مطالب گذشته رو برايتان بگويم تا يك مرور و يادآوري شده باشد.
اصل حرف سر اين مطلب بود كه چرا علي رغم وجود برنامه هاي گوناگون قرآني در كشور و ترويج و تشويق مردم به قرآن خواني، شاهد هستيم كه قرآن آنگونه كه بايد در امور روزمره مردم جايي ندارد.
علت را از آن دانستيم كه شيوه قرآن آموزي كنوني با شيوه قرآن آموزي رسول رحمت اسلام (ص) مطابقت نداشته و باعث گرديده است كه مردم آنچنان كه بايد از قرآن بهره عملي نبرند.
تاكيدي كه در شيوه قرآن آموزي پيامبر گرامي اسلام (ص) بود بر سماع و شنيدن قرآن است. روخواني قرآن در مراحل بعد از اين سماع قرار دارد. چه بسا اگر قرآن آموزي ابتدا از روخواني شروع كند به هدف بزرگ قرآن كه همان جاي گيري قرآن در قلب و عمل به آن است نايل نشود.
سپس با اشاره به پژوهش هاي زبان شناسان، شيوه قرآن آموزي پيامبر مورد تاكيد قرار گرفت و به نمونه هايي از آن اشاره شد. اگر به پست مطلب قبلي مراجعه فرماييد شاهد مثالي در اين زمينه خواهيد بود.
اميدوارم با لطف خداوند باري ديگر بتوانم مطالب را ادامه داده و به سر انجامي رسانم. از شما دوستان عزيز خواهش مي كنم كه مرا در اين امر بزرگ با نظراتتان ياري گر باشيد.
در آخرين پستي كه در تاريخ 1 مرداد 86 قرار داديم راجع به ویژگی های حزب مفصل صحبت كرديم. گفتيم كه خصوصيات حزب مفصل عبارت است از: نقش زيربنايي سورههای حزب مفصّل، وحدت سورهها، تناسب و هماهنگی آشکار آيات و سورهها در حزب مفصّل، بيان ساده حزب مفصّل، شمار و تعداد آيههاي حزب مفصّل، تقطيع و جدا سازی در حزب مفصّل، احساس پيشرفت و ايجاد انگيزه.
حال پس از آن آشنايي بايد به اين نکته اشاره كرد که هر چند آغاز حزب مفصّل از سوره «ق» مي باشد ولي آغاز آموزشي آن، از سوره ناس به قبل است.
در يك بازنگري در سورههاي پاياني قرآني تكرار آهنگ برخي از صداها و كلمات را شاهد هستيم. به عنوان مثال در سوره ناس كه شروع آموزش ميباشد تكرار صداي «س» و كلمه «ناس» در پايان تمامي آيات اين سوره را شاهد هستيم.
«قل اعوذ برب الناس*ملك الناس*اله الناس* من شر الوسواس الخناس* الذي يوسوس في صدور الناس*من الجنه و الناس»
هر چند از جمله دلايل آهنگين بودن اين سوره وسوسه انگيزي را بيان ميكند (به صداي حرف س كه در گوش طنين انداز ميشود توجه كنيد 10 مرتبه تكرار شده است) اما درباره مسئله آموزش قرآن راحتي و زيبايي كه در گوش و جان شنونده ايجاد مي كند بسيار جالب و آموزنده است. همين ويژگي در سوره فلق كه ماقبل از سوره ناس است با كمي تفاوت مشاهده ميشود.
تكرار واژه «قل» در ابتداي سه سوره پاياني قرآن نيز بر همين اساس شيوه زبان آموزي ميباشد كه در آينده بيشتر به آن خواهيم پرداخت.
«قل اعوذ برب الناس»
«قل اعوذ برب الفلق»
«قل هو الله احد»
روش آموزش از آخر به اول قرآن در حزب مفصل بيانگر يك نكته زيباست. هر چه از سوره ناس به عقب بر مي گرديم شاهد تغييري در روش آموزشي هستيم كه بنا بر پيشرفت قرآن آموز تغيير يافته است. به عنوان مثال هيچگاه در كلاس هاي قرآن آموزي از كتابت قرآن صحبت به ميان نميآيد. ولي در سوره قلم (سوره 68) كه جزو همين حزب مي باشد از قلم و نوشتن صحبت به ميان مي آورد.
«ن و القلم و ما يسطرون»
دقيقا 46 سوره قبل از ناس صحبت از قلم و نوشتن كرده است. يعني قرآن آموزي كه به اين مرحله از آموزش رسيده است اين توانايي را دارد كه بنويسد و بايد بنويسد. و نبايد قبل از رسيدن به اين مرحله قرآن آموز را اجبار به نوشتن بكنيم. تفاوتي نميكند كه قرآن آموز در چه سني بوده و چقدر سواد دارد، مهم اين است كه اگر به اين سوره نرسيد حرفي از كتابت قرآن نبايد زد. كتابت قرآن به دنبال خود روخواني دارد؛ يعني تا اين مرحله قرآن آموز با متن قرآن كه به صورت نوشته است آشنايي نياز ندارد كه هيچ بلكه آشنايي ضرر هم ميزند.
ميبينيم كه خداوند خود روش آموزشي كتابش را در قرآن نهاده است. كافي است آن را از پيامبر (ص) فرا گيريم و به كار بنديم.
به اميد پروردگار در پست بعدي به يك مطلب مهم تحت عنوان «شيوه خودتصحيح» كه در همين حزب وجود دارد و زبانشناسان به آن تاكيد دارند اشاره خواهم كرد.
سلام به همهي دوستان عزيز و تشكر از كساني كه آرزوي موفقيت برام كرده بودند.
بالاخره دفاع شد و نمره 18 گرفتم. خدا كه هيچ وقت آدمها رو فراموش نميكنه، بازم به كمكم اومد و تونستم يك دفاع خوب داشته باشم. متن زير چكيده پايان نامه است. شايد به دردتون بخوره. راستي عنوان پاياننامه ام "تخلق به اخلاق الهي در روابط انساني از ديدگاه قرآن" است. منتظر نظراتتون هستم. ممنون
يكي از جمله موضوعهايي كه در حوزه فرهنگ اسلامي از جايگاه بسيار مهم و قابل تاملي برخوردار است، موضوع «اخلاقيات در اسلام» مي باشد. با توجه به آن كه معمولا مباحث اخلاقي مربوط به يكي از چهار حوزه اخلاق تحليلي، اخلاق دستوري، اخلاق توصيفي و يا علمالنفس اخلاقي است، نظريات گوناگوني در اين رابطه ارائه گرديده است. بيشتر كتابهاي اخلاقي ارائه شده در جامعه اسلامي با مد نظر قرار دادن اخلاقيات يوناني و در آميختن آن با برخي از مفاهيم قرآني، يك نوع اخلاق دستوري (هنجاري) را بيان كرده اند.
در اين پژوهش پس از مباحث مقدماتي، در بخش دوم ـ كه مفصلترين بخش را به خود اختصاص داده است ـ تلاش شده با كشف كليد واژگان مربوط به بحث و استخراج آيات و در كنار هم نهادن آنها، به يك ارتباط معنايي از مفاهيم اخلاقي در قرآن دستيابي پيدا كرده و ديدگاه قرآن را درباره تخلق به اخلاق الهي در روابط انساني جويا شود.
در خاتمه ضمن بيان اين مسئله كه انسان خليفه خداوند بر روي زمين است و هم چنين سرشتي كه در او از طرف پروردگار به وديعت نهاده شده است، ميتواند بر اساس تبيين صفات و اسماء الهي در قرآن به اين اسماء تخلق پيدا كرده و آنها را در روابط اجتماعي خود به كار بندد و بدين وسيله به كمال و قرب الهي دست يابد؛ به سخن ديگر با متخلق شدن به اين اسماء و صفات و به كار بستن آنها، انسان مي تواند به هدف متعالي خداوند از آفرينش بشر كه همانا قرب الهي است برسد؛ پيشنهادي نيز براي ادامه راه ارائه گرديده است.
امشب بين خدا و من هيچ فاصله اي نيست حتي آسمان هم ديگر وجود ندارد.
امشب فرشتگان كه نه دخترند و نه پسر بال هايي را كه ندارند براي تمام انسان ها مي گسترانند.
روي زمين فرش باريك قرمز پهن شده است. كنار آن زيبا رويان و نيك سيرتاني تو را خوش آمد مي گويند.
آري
ميزبان خود اولين خوشامد گوست. امروز تا يك ماه ديگر تو عزيز خدايي.
ستاره ها مي درخشند و سوسو مي زنند. ماه از شرم آن كه نتواند شب زيباي مومنان را روشن كند امشب خود را پنهان كرده است.
روزها خورشيد گرماي خويش را نثار انسان ها مي كند تا هيچ گاه تن شان عذاب دنياي ديگر را نچشد.
تو هيچ فكر كرده اي كه اين ماه چقدر زيباست. همه يك رنگند. فقط يك بار و براي يك ماه همه مثل هم هستند.
صبح از خانه بيرون مي آيم و مي دانم كه او نيز مانند من است. تو و او و همه، همديگر را درك مي كنيم. راستي كه چقدر اين ماه زيباست.
يادمان نرود در كوچه پس كوچه هاي اين شهر شلوغ بي روح آدم هايي هستند كه 12 ماه سال را مثل همين ماه زندگي مي كنند. آنها هم وجود دارند. آنها هم زندگي مي كنند.
راستي يادم رفت، مي گويند يك شب زيبايي در اين ماه است. مي نمي دانم چرا مي گويند اين شب زيباست ولي همين را مي دانم كه در اين شب خدا پايين مي آيد و رو در رو، راحت، ساده و بي آلايش حرف هايش را مي زند.
من و خدا
هر دو فقط در كنار هم. من مي گويم او گوش مي دهد و او مي گويد من گوش مي دهم. چقدر نزديك است انگار كه مي تواني او را لمس كني. نزديك نزديك
اما، من آن شب در كنار تو ايستاده ام و هرگز خلوت تو را با او نمي شكنم. ولي يادت باشد كه من هم روزي دوست تو، يار تو بوده ام. من را فراموش نكن.
مي گويند در يكي از همين شب ها بود كه چاهي تنها گشت. ديگر با هيچ كس سخن نگفت. آري او هم دم و هم صحبت خود را در همين شب ها بود كه از دست داد.
كودك زيبارويي كه سرخي صورتش از گرسنگي رنگ باخته بود، ديگر اشكي در چشم نداشت كه با آن براي مرد رويايي خويش گريه كند.
در آن شب آسمان هم نگريست.
با تشکر از همه عزیزانی که در یادداشت نویسی ما شرکت کردند قطعه شعری زیر که یادداشت برگزیده دوستان عزیزمان در وبلاگ فاطیما و پرهام است.
امیدواریم که همیشه در پناه حق موفق و سلامت باشند و لحظه لحظه عمرشان سرشار از عشق به رسول رحمت باشد.
عابری در دل شب با نوایی آرام در کوچه پس کوچه های دنیا قدم بر می دارد...
با عبور از هر کوره راهی نور و روشنایی را نثار گرد و غبار ریخته در راه می کند...
آرام می رود...
می رود تا برسد...
برسد به چیزی که سالها منتظرش بوده، وجودش را حس کرده...
می رود...
از سیاهی ها می گذرد...
کوهی مقابلش نمایان می شود...
او هراسی ندارد چرا که معشوقش را در کنارش حس می کند...
بوی عطر حضور ملکوت همره هر نسیمی در فضا پخش می شود...
از سنگ های خرد و درشت بالا می رود...
گاهی لغزش سنگی در زیر پایش نوایی ایجاد می کند که مژده ی رسیدن می دهد...
او این بار با حال و هوایی متفاوت به دیدار معشوقش می رود...
به جایگاه همیشگی می رسد...
وارد غار می شود...
می توان بهشت را در دل کوچک این غار حس کرد...
بوی بهشت می آید...
آرام می نشیند...
سفره دل را باز، باز می کند...
آن را پر از نعمات مهر و عطوفت یار می کند...
با او سخن می گوید...
در دهانه ی غار صدایی می آید...
آری درست است کسی او را صدا می زند...
صدا نزدیک تر می شود...
این بار نور وجود او، چند برابر غار را روشن می کند...
باز او را صدا می زند...
محمد...
محمد...
بخوان...
بخوان به نام پروردگارت که آفرید...
جام وجود محمد لبریز از عشق الهی می شود...
آری این دیگر محمد نیست، پاره ای از وجود خداست که در دل سیاهی شب می درخشد...
با چهره ای غرق در نور از کوه پایین می آید...
گوییا راه هزار ساله را یک شب[ـه] طی کرده...
محمد یادگار عشق عبدالله و آمنه اینک نشان برگزیده را از معشوقش گرفت...
باز می گردد...
گرد وغبار راه بر پاهای رسول خدا بوسه می زنند...
با هر قدم که بر این خاک بی ارزش می نهد گویا ناخواسته آنها را نوازش کرده...
می رود...
این بار به خانه ی یار...
یاری که او را پذیرفت...
او خواند...
به نام پروردگارش...
که خلق کرد...
آدرس وبلاگ نویسنده یادداشت:http://fatimaparham.blogfa.com
ضمن تشکر از دوستان گرامی مان به پیشنهاد یکی از دوستان بازدیدکننده تصمیم گرفتم یک پست دائمی گفتمان درباره مسایل دینی به خصوص قرآن در وبلاگ داشته باشیم، برای راه اندازی آن نیازمند پیشنهادات شما دوستان عزیز هستم. به نظر شما به چه شکلی این گفتمان را راه اندازی کنیم و چه موضوعاتی را انتخاب کنیم؟ ممنون شما دوستان مهربان خواهم بود اگر در این باره اظهار نظر بفرمایید. این اطمینان را به شما می دهم که این گفتمان وابسته به هیچ ارگانی نیست، فقط یک صبحت دوستانه است.
